قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3358

تاريخ الفي ( فارسى )

العطايا آن است كه عن‌قريب مفاتيح هفت اقليم و اقبال به توجّه محض ايشان به دست دولت‌خواهان آن حضرت در قبضهء اقتدار درآيد و هريك از بندگان مخلص ايشان به مراتب سلاطين رسانيده ، مساعى جميلهء اخلاص را بر درگاه عرش اشتباه ايشان به ظهور رسانند ، انّه على ذلك قدير و بالإجابة جدير . و چون صلاح الدّين از قلعهء عين‌تاب خاطر جمع ساخت ، متوجّه حلب شد و آن شهر را محاصره نموده شروع در جنگ كرد . در پاى آن قلعه برادر كوچك صلاح الدّين ، تاج الملوك بورى ، كه به سن بيست سال رسيده بود - و بعضى بيست و دو سال نيز گفته‌اند - زخم خورده بعد از چند روز در همان موضع فوت شد . سلطان صلاح الدّين از فوت وى بسيار متأثر گشت ؛ چه ، او باوجود آن سنّ كمال شجاعت و فضيلت داشت و شعر نيكو گفتى ؛ چنانچه الحال ديوان او در ولايت مصر و شام مشهور و معروف است . و چون صلاح الدّين ديد كه اهالى حلب در محاربه كمال اهتمام دارند و هرروزه جمعى كثير از مردم او كشته مىشوند ، از پاى قلعه كوچ كرده دور تر رفت و بر بالاى كوه جوشن فرود آمد و شروع در عمارت كرد و گفت : « ما در همين موضع مىباشيم تا حلب را فتح كنيم . » و چون اهالى حلب اين حالت را ديدند ، دانستند كه ملك صلاح الدّين اين نوبت بىآنكه شهر را بگيرد فايده ندارد و مع هذا والى حلب ، عماد الدّين زنگى بن مودود ، در كمال بخل نمىخواهد كه به سپاه خود چيزى بدهد . تا آنكه ميانهء او و سپاهش كار به جايى رسيد كه در حضور او گفتند : « هركه خواهد كه مثل حلب شهرى را نگاه‌دارد به سپاهى بايد زر بدهد ، اگرچه زر و زيورش بايد فروخت . » بنابراين ، عماد الدّين زنگى از نگاه‌داشتن حلب مأيوس گرديد و كس پيش صلاح الدّين فرستاد و گفت كه « اگر به عوض حلب ، سنجار به من مىدهى ، من حلب را مىگذارم . » صلاح الدّين بسيار خوشحال شد و سنجار را با خاپور و نصيبين به وى ارزانى داشت . « 1 » و عماد الدّين از حلب بيرون آمده به ملازمت صلاح الدّين رسيد . تعزيهء برادرش را پرسش نمود و صلاح الدّين وى را اعزاز و اكرام تمام نموده به جانب سنجار فرستاد و خود به شهر حلب درآمد و قلعه را متصرّف شد . اين واقعه در ماه صفر اين سال واقع شد . و از جمله وقايع اين سال آنكه صلاح الدّين پسر كوچك خود ، ملك ظاهر غازى ، را در حلب گذاشته ، امير سيف الدّين يازكش « 2 » را كه از عظماى امراى اسديه بود ، به اتابكى قرار داده

--> ( 1 ) . بعدها صلاح الدّين درخصوص اين معامله گفته بود « ما در حقيقت در اين معامله دينار گرفتيم و درهم داديم ؛ يعنى طلا گرفتيم و نقره داديم . و قريه‌ها را داديم و پايتخت‌ها را گرفتيم . » زيرا « به عماد الدّين جاهايى را داديم كه در حقيقت از دست نرفته است » يعنى هروقت كه دلمان خواست دوباره مىتوانيم آن‌ها را بازپس گيريم . ( 2 ) . ق ، م : ارح ؟ ؟ ؟ ( بدون نقطه‌گذارى ) در ديگر منابع به‌صورت « يازكوخ » هم آمده است . تصحيح براساس الكامل .